بی انتها .گریستم.
غم بهانه بود.و..باکره حس من در تلاقی تو
سرود دلتنگی می خواند..
امشب کوبه کو. منزل به منزل خواب مشوش پروانه های ترا
به معبران رویا زمزمه کردم
ای نهایت خاطره در معمای درد گون زیستن
امشب ترا...
به سفره اسمانی دل
وام خواهم داد...
تا ژرف بیابمت...
----- --------------- ---------
نزدیک صبح بود.
و علیق بامداد هرم نفس های خیالت را
وزیدن گرفت.
تاریکنای شب پرید
عطر تمنا مرا مست چون گلبوی پیراهنت
شکفت.
یوسف وار..
من عشق" را عارفانه دیدم.
--------------------------- -------------
به زلالی یک . تو.
به آبی ابیهایت. و نقشهای زیبایت
روح تراوایت. بوییدمت عمیق
چون گلاب سیب
مشک تو. بوی ختن نمیداد.
به زلالی یک .تو. تو در نجابت حرف
ندیدم هیچ!
ای ناب . نایاب.
برترین آسمانی من
بیداد می کنی.........عشق.!